العلامة المجلسي
965
حياة القلوب ( فارسي )
به سند صحيح از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : حضرت سليمان عليه السّلام قلعهاى داشت كه شياطين براي آن حضرت بنا كرده بودند كه در آن هزار حجره بود ، ودر هر حجره يك زن از زنان آن حضرت بود ، هفتصد كنيز قبطي بودند وسيصد زن نكاحي ، حق تعالى قوّت چهل مرد در مجامعت زنان به آن حضرت عطا كرده بود ودر هر شبانه روز همهء ايشان را مىديد وبه مجامعت خود مىرسانيد ، آن حضرت مأمور ساخته بود شياطين را كه از موضعي به موضع ديگر سنگ مىبردند ، پس إبليس به آنها رسيد واز ايشان پرسيد : چون است حال شما ؟ گفتند : طاقت ما به نهايت رسيده است . إبليس گفت : سنگ را كه به موضع خود رسانيدند خالى بر مىگرديد ؟ گفتند : بلى . گفت : پس شما در راحتيد . چون باد اين سخن را به گوش سليمان عليه السّلام رسانيد حكم فرمود كه چون شياطين سنگ را به موضع مقرر برسانند به قدر آن خاك از آن موضع برگردانند به آن موضعي كه سنگ را برداشتهاند . پس باز إبليس به ايشان رسيد وأحوال ايشان را پرسيد ، گفتند : حال ما بدتر شد . گفت : آيا شبها مىخوابيد ؟ گفتند : بلى . گفت : پس در راحتيد . چون باد اين سخن را به گوش سليمان رسانيد حكم فرمود كه شب وروز هر دو كار كنند . پس اندك وقتي كه از اين گذشت حضرت سليمان عليه السّلام از دنيا رحلت فرمود « 1 » . مؤلف گويد : در اينجا اشارهاى است به اينكه كار را بر مردم تنگ گرفتن عاقبتى ندارد هر چند آنها مردم بد باشند .
--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 209 .